علي محمد ميرجليلى
154
وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )
آنكه آن را در يكى از آن دو باب ذكر كرده است و در باب ديگر اشاره مىكند كه روايات مناسب ديگرى هست كه ما آن را در فلان باب آوردهايم ؛ خواننده به آن مراجعه كند . « 1 » البته شرح روايت را در يك جا مطرح مىكند و در موارد ديگر به همان جا ارجاع مىدهد . « 2 » 9 - برخى از روايات در كتب اربعه به صورت ناقص آمده است و تمام روايت نقل نشده و به عبارت ديگر روايات تقطيع شده است . مرحوم فيض يا آن را به نحو كامل نقل مىكند و يا آدرس نقل كامل را به خواننده مىدهد . « 3 » البته خود « وافى » هم از تقطيع روايت خالى نيست . گاهى بخشى از روايت را كه مورد نظر مؤلف است ذكر كرده است . درعين حال اشاره مىكند كه اين حديث دنبالهاى دارد كه آن را در جاى ديگر آوردهام . « 4 » 10 - گرچه بناى فيض در « وافى » ، جمعآورى روايات كتب اربعه است و معمولًا روايات كتب ديگر را به عنوان شرح بر احاديث كتب اربعه آورده است ، ولى دربرخى از ابواب ، رواياتى يافته است كه مناسب باب است و در كتب اربعه نيست . در اينگونه موارد آنها را به عنوان مكملى براى باب مىآورد . مثلًا در « باب الاشارة و النص على صاحب الزمان صلوات اللّه عليه » مىفرمايد :
--> ( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 177 ؛ ج 1 ، ص 182 و 183 ؛ ج 2 ، ص 456 ؛ ج 3 ، ص 500 و 505 ؛ ج 4 ، ص 35 و 36 ؛ ج 7 ، ص 33 ؛ ج 9 ، ص 1948 - 1949 . ( 2 ) . همان ج 2 ، ص 456 ؛ ج 3 ، ص 505 ؛ ج 4 ، ص 195 ؛ ج 5 ، ص 681 ؛ ج 8 ، ص 739 . ( 3 ) . الوافى ، ج 2 ، ص 392 و 393 ؛ ج 4 ، ص 36 و 195 و 241 و 255 و 302 و 306 و 365 و 388 ؛ ج 5 ، ص 774 و 947 و 1064 ؛ ج 6 ، ص 368 ؛ ج 7 ، ص 235 ؛ ج 8 ، ص 1021 ؛ ج 8 ، ص 739 و 1028 ؛ ج 9 ، ص 1371 و 1761 ؛ ج 3 ، ص 500 و 505 و 686 . ( 4 ) . همان ج 5 ، ص 804 و 839 و 1096 .